چن روز قبل عید با تبلت اومدم تل بات بودم ک یهو خاموش شد و به کل سوخت
بردیم تعمیرکار گف گوشیت دیگ درست نمیشه
سیمکارتشو قبلنا در اورده بودم و حالا ک دنبالشم میبینم گم شده
شمارتو هم هیچجا سیو نکردم
دی بود ک یبار نوشتمش رو کاغز و گزاشتم تو کیف مدرسم
ک بازم از شانس گهم مامانم وختی کیفمو میخاس بندازه ماشین شمارشو انداحته بیرون
الان فقط دنبال ی نشونیم
شمارت و تللگرامتو ک اصن نمیتونم پیدا کنم
اینستاتو هم ک عوض کردی
سه هزار بار بیشتر تا الان فالوورات و فالویینگاتو زیر و رو کردم ک شاید ی ردی ازت پیدا کنم
دلم واس احمق بازیامون تنگ شده
تا 2 شب بیدار موندنا
درس نخوندنات
فحشای من
غلدر بازیای تو
موهای کوتاه زشتت
احساسی بودنات
روانی کجایی پس
تنها امیدم ب اینجاس
ینی میشه یبار ب فکرت اینجا برسه
بیای و ی نشونی بدی از خودت
میدونم داری با جدیدات خوش میگزرونی
ولی وجدانا من دلم تنگ شه
برچسب:
نویسنده: مهتاب حبیبی